صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود

بوسه زند بر نسیم پیکر رنجور دشت خاطر من سبز بود یاد تو از آن گذشت
سبزترین خاطرا ت در شب یلدای عشق آمد و یک لحظه ماند رفت و دگر بر نگشت
همهً شب هاي غم آبستن روز طرب است يوسف روز ز چاه شب يلدا آيد
دیر زمانی است كه مردمان ایرانی و بسیاری از جوامع دیگر، در آغاز فصل زمستان مراسمی را برپا میدارند كه در میان اقوام گوناگون، نامها و انگیزههای متفاوتی دارد. در ایران و سرزمینهای همفرهنگ مجاور، از شب آغاز زمستان با نام «شب چله» یا «شب یلدا» نام میبرند كه همزمان با شب انقلاب زمستانی است. به دلیل دقت گاهشماری ایرانی و انطباق كامل آن با تقویم طبیعی، همواره و در همه سالها، انقلاب زمستانی برابر با شامگاه سیام آذرماه و بامداد یكم دیماه است. هر چند امروزه برخی به اشتباه بر این گمانند كه مراسم شب چله برای رفع نحوست بلندترین شب سال برگزار میشود؛ اما میدانیم كه در باورهای كهن ایرانی هیچ روز و شبی، نحس و بد یوم شناخته نمیشده است. جشن شب چله، همچون بسیاری از آیینهای ایرانی، ریشه در رویدادی كیهانی دارد.
خورشید در حركت سالانه خود، در آخر پاییز به پایینترین نقطه افق جنوب شرقی میرسد كه موجب كوتاه شدن طول روز و افزایش زمان تاریكی شب میشود. اما از آغاز زمستان یا انقلاب زمستانی، خورشید دگرباره بسوی شمال شرقی باز میگردد كه نتیجه آن افزایش روشنایی روز و كاهش شب است. به عبارت دیگر، در ششماهه آغاز تابستان تا آغاز زمستان، در هر شبانروز خورشید اندكی پایینتر از محل پیشین خود در افق طلوع میكند تا در نهایت در آغاز زمستان به پایینترین حد جنوبی خود با فاصله 5/23 درجه از شرق یا نقطه اعتدالین برسد. از این روز به بعد، مسیر جابجاییهای طلوع خورشید معكوس شده و مجدداً بسوی بالا و نقطه انقلاب تابستانی باز میگردد. آغاز بازگردیدن خورشید بسوی شمالشرقی و افزایش طول روز، در اندیشه و باورهای مردم باستان به عنوان زمان زایش یا تولد دیگرباره خورشید دانسته میشد و آنرا گرامی و فرخنده میداشتند.
در گذشته، آیینهایی در این هنگام برگزار میشده است كه یكی از آنها جشنی شبانه و بیداری تا بامداد و تماشای طلوع خورشید تازه متولد شده، بوده است. جشنی كه از لازمههای آن، حضور كهنسالان و بزرگان خانواده، به نماد كهنسالی خورشید در پایان پاییز بوده است، و همچنین خوراكیهای فراوان برای بیداری درازمدت كه همچون انار و هندوانه و سنجد، به رنگ سرخ خورشید باشند.
بسیاری از ادیان نیز به شب چله مفهومی دینی دادند. در آیین میترا (و بعدها با نام كیش مهر)، نخستین روز زمستان به نام «خوره روز» (خورشید روز)، روز تولد مهر و نخستین روز سال نو بشمار میآمده است و امروزه كاركرد خود را در تقویم میلادی كه ادامه گاهشماری میترایی است و حدود چهارصد سال پس از مبدأ میلادی به وجود آمده؛ ادامه میدهد. فرقههای گوناگون عیسوی، با تفاوتهایی، زادروز مسیح را در یكی از روزهای نزدیك به انقلاب زمستانی میدانند و همچنین جشن سال نو و كریسمس را همچون تقویم كهن سیستانی در همین هنگام برگزار میكنند. به روایت بیرونی، مبدأ سالشماری تقویم كهن سیستانی از آغاز زمستان بوده و جالب اینكه نام نخستین ماه سال آنان نیز «كریست» بوده است. منسوب داشتن میلاد به میلاد مسیح، به قرون متأخرتر باز میگردد و پیش از آن، آنگونه كه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه نقل كرده است، منظور از میلاد، میلاد مهر یا خورشید است. نامگذاری نخستین ماه زمستان و سال نو با نام «دی» به معنای دادار/خداوند از همان باورهای میترایی سرچشمه میگیرد.
۱۹ آذر روز جهانی حقوق بشر مبارک ؟!!
به امید رعایت جهانی حقوق بشر و داشتن جامعه ای آباد و عاری از خشونت.
متن کامل اعلامیه جهانی حقوق بشر
اعلامیه حقوق بشر شامل یك دیباچه و 30 ماده، در تاریخ 10 دسامبر 1948 مطابق با 19 آذر 1327 شمسی در مجمع عمومی سازمان ملل تصویب شد و همه ساله جهانیان این روز را به نام " روز حقوق بشر" جشن می گیرند.با توجه به اهمیت جهانی این اعلامیه واینکه امروزه میزان پایبندی کشورها نسبت به حقوق بشر با این سند سنجیده می شود متن کامل آن ارائه می گردد.
مقدمه
از آنجا كه شناسایی حیثیت ذاتی كلیه اعضای بشری و حقوق یكسان و انتقال ناپذیر آنان اساس آزادی، عدالت و صلح را در جهان تشكیل می دهد.
از آنجا كه عدم شناسایی و تحقیر حقوق بشر منتهی به اعمال وحشیانه ای گردیده است بشریت را كه رو به عصیان واداشته و ظهور دنیایی كه درآن افراد بشر در بیان عقیده، آزاد و از ترس و فقر، فارغ باشند به عنوان بالاترین آمال بشر اعلام شده است.
از آنجا كه اساسا" حقوق انسانی را باید با اجرای قانون حمایت كرد تا بشربه عنوان آخرین علاج، به قیام بر ضد ظلم و فشار مجبور نگردد.
ازآنجا كه اساسا" لازم است توسعه روابط دوستانه بین ملل را مورد تشویق قرار داد.
از آنجا كه مردم ملل متحد، ایمان خود را به حقوق اساسی بشر و مقام و ارزش فرد انسانی حقوق مرد و زن و تساوی مجددا" در منشور، اعلام كرده اند و تصمیم راسخ گرفته اند كه به پیشرفت اجتمایی كمك كنند و در محیطی آزادتر وضع زندگی بهتری بوجود آورند.
از آنجا كه دول عضو متعهد شده اند كه احترام جهانی و رعایت واقعی حقوق بشر و آزادیهای اساسی را با همكاری سازمان ملل تامین كنند.
از آنجا كه حسن تفاهم مشتركی نسبت به این حقوق و آزادیها برای اجرای كامل این تعهد، كمال اهمیت را دارد، مجمع عمومی این اعلامیه جهانی حقوق بشر را آرمان مشتركی برای تمام مردم و كلیه ملل، اعلام میكند و افراد همه اركان اجتماع، این اعلامیه را دایما"، در مد نظر داشته باشند و مجاهدت كنند كه به وسیله تعلیم و تربیت, احترام این حقوق و آزادیها توسعه یابد و با تدابیر تدریجی ملی و بین المللی، شناسایی و اجرای واقعی و حیاتی آنها چه در میان خود و چه در بین مردم كشورهایی كه در قلمرو آنها می باشد، تامین گردد.
ماده 1- همه افراد بشر آزاد و با حیثیت و حقوق یكسان زاییده می شوند و دارای موهبت خرد و وجدان می باشند و با یكدیگر با روحیه برادری رفتار كنند.
ماده 2- هركس می تواند از كلیه آزادیها كه در اعلامیه حاضر به آن تصریح شده، بی هیچگونه برتری، منجمله برتری از نظر نژاد و رنگ و جنس و زبان و دین یا هر عقیده دیگر، و از نظر زاد و بوم یا موقعیت اجتماعی، و از نظر توانگری یا نسب یا هر وضع دیگر بهره مند گردد. نیز هیچ امتیازی بر اساس نظام سیاسی یا قانونی یا بین المللی مربوط به كشور یا سرزمینی كه شخص از تبعه آن محسوب است وجود نخواهد داشت، خواه سرزمین مزبورمستقل باشد یا زیر سرپرستی خواه فاقد خود مختاری باشد یا سرزمینی كه حاكمیت آن به شرطی از شروط محدود شده باشند.
ماده 3- هر كس حق دارد از زندگی و آزادی و امنیت شخصی خویش برخوردار باشد.
ماده 4- هیچ كس را نمی توان به بنده گی یا برده گی گرفت. بنده گی و سوداگری بنده در هر شكل كه باشد ممنوع است.
ماده 5- هیچ كس را نمی توان شكنجه كرد یا مورد عقوبت با روش وحشیانه و غیر انسانی یا اهانت آمیز قرار داد.
ماده 6- هر كس دارای این حق است كه شخصیت حقوقی او در همه جا مراعات گردد.
ماده 7- همه افراد در پیشگاه قانون یكسانند و حق دارند كه بی هیچ تفاوت از پشتیبانی قانون بطور برابر استفاده كنند.
هر كس حق دارد در مقابل هرگونه تبعیض كه ناقض این اعلامیه باشد ودر مقابل هرگونه عملی كه چنین تبعیضی را تشویق كند، از حمایت یكسان قانون برخوردار گردد.
ماده 8- هركس می تواند از تعدی به حقوق اصلی كه به موجب قانون اساسی یا قانونهای دیگر برای او شناخته شده است به دادگاههای صلاحیت دار ملی متوسل گردد تا حقش استیفا شود.
ماده 9- هیچ كس را نمی توان خودسرانه بازداشت كرد یا زندانی ساخت یا تبعید نمود.
ماده 10- هركس حق دارد با استفاده كامل از تساوی حقوق با دیگران، دعوای او در یك دادگاه مستقل و بی طرف عادلانه و علنی رسیدگی شود و آن دادگاه در باره حقوق و تعهدات او، یا صحت هرگونه اتهام كیفری كه به او متوجه باشد حكم دهد.
ماده 11- الف) هركس متهم به ارتكاب جرمی باشد, تا وقتی تقصیر او طی محا كمه علنی كه در آن هر گونه تضمین ضروری برای دفاع تامین شده باشد قانونا" به ثبوت نرسد، بیگناه محسوب می شود.
ب) همچنین هیچكس به علت ارتكاب عملی یا خودداری از عملی محكوم نخواهد شد مگر وقتی كه آن كار بموجب قوانین ملی یا بین المللی در هنگام ارتكاب، جرم محسوب باشد.نیز هیچكس به مجازاتی بیش از مجازات مقرر در هنگام ارتكاب جرم محكوم نخواهد شد.
ماده 12- زندگانی خصوصی یا امور خانوادگی یا محل سكونت، یا مراسلات كسی نباید در معرض دخالت خود سرانه واقع شود.نیز به حیثیت و حسن شهرت هیچكس نمی توان حمله كرد.هركس حق دارد در این گونه دخالت ها یا این گونه تجاوزها, از پشتیبانی قانون برخوردار باشد.
ماده 13- الف) هركس حق دارد در داخل هر كشور آزادانه نقل مكان كند و هر كجا بخواهد اقامت گزیند.
ب) هركس می تواند هر كشوری را كه بخواهد، منجمله كشور خود را،ترك كند و می تواند به كشور خود باز گردد.
ماده 14- الف) هركس حق دارد برای گریز از هر گونه شكنجه و فشار به جایی پناهنده شود. نیز می تواند در سایر كشورها از پناهندگی استفاده كند.
ب) در جرایم غیر سیاسی یا اموری كه مخالف با اصول و هدفهای ملل متحد باشد نمی توان از حق پناهندگی استفاده كرد.
ماده 15- الف) هركس می تواند هر ملیتی را بخواهد بپذیرد.
ب) هیچ كس را نمی توان خود سرانه از ملیت او محروم ساخت یا حق تغییر ملیت از اورا سلب نمود.
ماده 16- الف) زن و مرد وقتی به سن ازدواج برسند می توانند بدون هیچ قید نژادی و ملی و دینی ازدواج كنند، و خانواده بنیاد گذارند. آنان به هنگام زناشویی و در اثنا و هنگام انحلال آن، دارای حقوق متساوی می باشند.
ب) عقد ازدواج جز با رضای آزادانه همسران آینده، قانونی نیست.
ج) خانواده عنصر طبیعی و اساسی اجتماع است و باید از پشتیبانی جامعه برخوردار باشد.
ماده 17- الف) هركس به تنهایی یا با شراكت دیگری دارای حق مالكیت است.
ب) مالكیت هیچ كس را نمی توان بر خلاف قانون از وی سلب كرد.
ماده 18- هركس دارای حق آزادی فكر و ضمیر و دین است. لازمه این حق آن است كه هر كس خواه به تنهایی یا با دیگران علنی یا خصوصی از راه تعلیم و پیگیری و ممارست، یا از طریق شعاییر و انجام مراسم دینی،بتواند آزادانه،دین و یقینیات خود را ابراز كند.
ماده 19- هر كس آزاد است هر عقیده ای را بپذیرد و آن را به زبان بیاورد و این حق شامل پذیرفتن هرگونه رای بدون مداخله اشخاص می باشد و می تواند به هر وسیله كه بخواهد بدون هیچ قید و محدودیت به حدود جغرافیایی، اخبار و افكار را تحقیق نماید و دریافت كند و انتشار دهد.
ماده 20- الف)هر كس حق دارد آزادانه در احزاب و جماعت های مسالمت آمیز شركت جوید.
ب) هیچ كس را نمی توان وادار ساخت به حزبی بپیوندد.
ماده 21- الف) هركس حق دارد مستقیما" یا به وسیله نمایندگانی كه آزادانه انتخاب شده باشند در اداره امور عمومی كشور خود شركت جوید.
ب) اراده ملت اساس قدرت اختیارات ملی است,این اراده به وسیله انتخابات شرافتمندانه صورت می گیرد كه دوره به دوره از طریق انتخابات عمومی یكسان, با رای مخفی یا بنا به روشی مشابه با آن كه آزادی رای را تامین , انجام می یابد.
ماده 22- هر كس از حیث اینكه عضو جامعه محسوب است حق دارد از تامین اجتماعی برخوردار گردد، و می تواند به كمك كوشش ملی و یاری بین المللی با توجه به سازمان و امكانات هر كشور از حقوق اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی كه با حیثیت و تكامل آزاد شخصیت انسانی ملازمه داشته باشد بهره ور گردد.
ماده 23- الف) هر كس حق كار و حق برگزیدن آزادانه كار با شرایط عادلانه و ارضا كننده دارد، نیز حق دارد كه در مقابل بیكاری حمایت شود.
ب) هر كس در مقابل كار مساوی، بدون هیچ گونه رعایت امتیاز، حق دستمزد مساوی دارد.
ج) هر كس در مقابل كار، حق دارد دستمزدی منصفانه و ارضا كننده دریافت كند كه برای او و خانواده اش وجه معیشتی فراهم آورد كه شایسته حیثیت كمال یافته انسانی باشد و در صورت مقتضی حق دارد از كلیه وسایل حمایت اجتماعی استفاده نماید.
د) هر كس حق دارد برای پشتیبانی از منافع خود، با دیگران تشكیل سندیكا بدهد و عضو سندیكایی شود.
ماده 24- هر كس حق استراحت و استفاده از ایام فراغت دارد، منجمله حق دارد ساعات كارش بطور معقول محدود باشد و از مرخصی نوبتی با دریافت حقوق استفاده كند.
ماده 25- الف) هركس حق دارد از سطح یك زندگانی برخوردار باشد كه سلامت و رفاه او و خانواده اش، منجمله خوراك و لباس و مسكن و رسیدگی های پزشكی آنان را تامین كند. همچنین حق دارد از خدمات ضروری اجتماعی در هنگام بیكاری و بیماری و درمانده گی و بیوه گی و پیری یا در سایر مواردی كه بنا به اوضاع و احوالی بیرون از اراده او، وسایل معاش وی مختل گردد استفاده كند.
ب) مادر بودن و فرزند بودن، استفاده از كمك و مساعدت مخصوص را ایجاب می كند.هر كودك خواه حاصل زناشویی قانونی باشد یا غیر قانونی، از حمایت اجتماعی برابر برخوردار می گردد.
ماده 26- الف) هر كس حق دارد از تعلیم و تربیت استفاده كند. تعلیم و تربیت باید دست كم در مورد آموزش ابتدایی و اساسی رایگان باشد. تعلیمات فنی و حرفه ای باید برای همه ممكن باشد. دسترسی به تعلیمات عالیه باید برای همه و بنا به شایستگی هر كس امكان پذیر باشد.
ب)هدف تعلیم و تربیت باید شكوفایی كامل شخصیت بشری و تقویت احترام به حقوق بشر و آزادیهای اساسی باشد. تعلیم و تربیت باید حسن تفاهم و گذشت ودوستی بین همه ملتها و همه گروهها از هر نژاد یا هر دین، همچنین گسترش فعالیتهای ملل متحد را برای حفظ صلح تسهیل كند.
ج) پدر و مادر برای تعیین نوع تعلیم و تربیت فرزند خود حق اولویت دارند.
ماده 27- الف) هر كس حق دارد آزادانه در زندگانی فرهنگی اجتماع شركت جوید و از اقسام هنرها استفاده كند و در پیشرفت علمی و بركات حاصل از آن سهیم باشد.
ب) هر كس حق دارد از منافع اخلاقی و مادی ناشی از هرگونه دستاورد علمی و ادبی یا هنری كه بوجود آورده باشد حمایت شود.
ماده 28- هركس حق دارد بكوشد تا در سطح اجتماعی و جهانی چنان سامان و نظمی حكمفرما شود كه حقوق و آزادیهایی كه در این اعلامیه اعلام شده است در آن سطح به نتیجه كامل برسد.
ماده 29- الف) هركس نسبت به اجتماعی كه فقط در آن اجتماع رشد آزاد و كامل شخصیت او امكان پذیر است تكالیفی بر عهده دارد.
ب)هركس در اجرای حقوق و در مقام برخورداری از آزادیهای خویش، تنها از محدودیت هایی پیروی می كند كه قانون منحصرا" به منظور تامین شناسایی و حرمت به حقوق و آزادیهای دیگران، بالجمله برای تحقق بخشیدن به مقتضیات عادله اخلاق و نظام اجتماعی و مصلحت عمومی، در یك جامعه دموكرات وضع كرده باشد.
ج) در هیچ حال نمی توان حقوق و آزادیهای مزبور را به نحوی بكار برد كه با هدفها و اصول ملل متحد منافی باشد.
ماده 30- هیچ یك از مقررات اعلامیه حاضر را نمیتوان بنحوی تفسیر كرد كه برای دولتی یا گروهی یا فردی متضمن حقی شود كه بنا بر آن، بتواند به فعالیتی دست زند یا كاری انجام دهد كه هدف آن از بین بردن حقی از حقوق و آزادیهای مذكور در این اعلامیه باشد.
منبع:سایت سازمان ملل
خشونت پدیده ا ی که به آن خو گرفته ایم(خشونت علیه زنان)
رشید احمدرش
"فتیله را خاموش کنید وگرنه آتش به باروت می رسد." والتر بنیامین
"خشونت" برای همه ما چه زن و چه مرد واژه ناشناخته ای نیست. در جغرافیای فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی که در آن زاده شده با هنجارهایش خوگرفته ایم و در آن زندگی می کنیم ،بدون اغراق هر روز زندگی ما لبریز از خشونت است .آن را بهتر از هر کس دیگری می شناسیم .در خانه ،در کوچه ،در مدرسه ،در خیابان این هیولای زشت رو رخساره نامیمون خود را به ما نشان می دهد.در بسیاری از موارد بی آنکه در دوستی و نزدیکی با آن تاملی کنیم و اندیشه ای روا داریم او را در آغوش می کشیم ،با او معاشقه می کنیم ، علیه نزدیکانمان به کارش می گیریم و می پذیریم تا علیه مان به کارش گیرند.
همه روزه در سطح جامعه شاهد ظلمهاي فراواني هستيم که علیه مان اعمال می شود و گاه علیه دیگران اعمالش می کنیم.ما همه قربانیان خشونتیم ، قربانیانی که به لحاظ روانشناختی همواره به دنبال قربانی تازه می گردیم .التیام زخمهایمان را در نمک سوده کردن زخمهای دیگران می یابیم.به عبارت دقیقتر و علمی تر ما گرفتار عقده های سادیستی (دگر آزاری )و مازوخیستی(خود آزاری)خویش هستیم. فکر می کنم این امر بخش اعظمی از آسیب شناسی گرفتاریهای همه جانبه و هر روزه ،دلیل جنگها،آشوب و فتنه ها و بی خانمانیها و خانه به دوشیهای ماست، مایی به بزرگی همه آنهایی که در این جغرافیای فرهنگی-سیاسی از جهان زندگی می کنند،باتلاقی به نام خاور میانه. از این رو هر گونه تلاشی هر چند کوچک در نمایاندن این غول آشنای زشت منظر و بنیاد برافکن، تلاشی است در خور و قابل تحسین.
لذا از منظر این مقاله خشونت زاده بیماری،الکل،استرس و یا جنون آنی نیست ،بلکه آسیبی اجتماعی است که زاده دژکارکرد نهادهای عمده اثرگذار در فرایند جامعه پذیری افراد جامعه به ویژه کودکان است،فرشتگان معصومی که از آنان دیکتاتورهای کوچک و بزرگ آینده را می سازیم.
همچنان ک
ه عاقبت
پس از همه شب بدمد سحر ناگهان
نگارِ من چنان مِه نو آمد از سفر
من هم پس از آن دوری
بعد از غم مهجوری
یک شاخهُ گل
بردم به برش
دیدم که نگارِ من
سرخوش ز کنار من
بگذشت و به بر یارِ دگرش
وای از آن گلی که دست من بود
خموش و یک جهان سخن بود
گل که شهره شد به بی وفایی
زِ دیدن چنین جدایی
ز غصه پاره پیرهن بود

برگي تمامي اسرار درختش را ميدانست
پيوند ميان او و تالاب و نجواهاي شبانه
پيوند ميان او و پرنده و نامه مزرعه و آمد و شد شعاع و حركت ميان واژه و غروب در جنگل
پيوند ميان او و مهتاب
پيوند سايه او و پسرك چوپان و نيلبكاش
دانهاي شن هم راز جويبار در سينهاش بود
رازو ريشهها راز او و زلف گياه و راز او و رخسار دخترك چوپان و راز او و سرچشمه
توفان هجوم آورد
سیل هجوم آورد
برگ بر تخت شاخه و شن بر بستر آب
هردو كشته شدند
اما هيچكدام
راز عشق را نگشودند!
- شیر کو بی که س-
روژی که سیک به کوشتن حوکم ئه دری
پولیک سه رباز به تفه نگه کانیانه وه ، ده ست له سه رماشه ،لووله ی تفه نگیان به ره و کابرای به
مه رگ مه حکووم کراو را گرتووه .
ئه و ئه فسه ر ه ی که ده بی بریاری ته قه بدات به هه رکامیان ده گولله ئه دات
ده لی:ئاماده بن بو تیر باران
کابرا ی به مه رگ مه حکووم کراو ، روو له ئه فسه ر و سه ربازه کانی به گور پیده که نی
پیده ده که نی ، به رده وام پیده که نی...
ئه فسه ره که تووره یی ته نگی پی هه لچنیوه ، لیی توره ده بی
- کابرا چیته ؟بو پیده که نی؟تو نابی که می ریز له بریار ه که بگری؟!!
به ده م پیکه نینه وه کابرای مه حکووم کراو
- قوربان زور سه یره .ئه م سه ربازه یه کی له گولله کانمی شارده وه که ده بوو منی پی بکووژی!
ئه فسه ره که تووره تر ده بی
له تووره یی دا که له مرو نه ده چوو بریاری تیربارانی ده رکرد
کابرای مه حکووم کراو به پیکه نینه وه که وته به رده س ریژی گولله و هه ر ده م به پیکه نینیش گیانی
به خت کرد
ئه فسه ره که ئیستاش تووره یه .تووره یش زور له ژیانی ده کا.

تابلوی " هاوار " : ئیدوارد مونش
خوی مونش له باره ی ئه م تابلویه ده لی: "لام وابوو ماندوو و نه خوش به ره و شوینیکی نادیار که وتوومه ری و ده نگی هاواری سرووشتم گوی لی ده بی."

«یک طرح از کله Klee به نام فرشته نو، Angelus Novus فرشته ای را نشان می دهد که انگار می خواهد از چیزی بگریزد که یکسر گرفتار اندیشیدن بدان است.چشم هایش می درخشند،دهانش باز است،بالهایش گشوده اند.این گونه می توان فرشته تاریخ را تصویر کرد.صورتش به سوی گذشته برگردانده شده است.آنجا که ما رشته ای از رویدادها را می بینیم،او شاهد فاجعه ای است که ویرانه ها را روی هم تلنبار و همه چیز را پیش پای او پرتاب می کند.فرشته مایل است بماند،مرده ها را بیدار کند و هر چیز ویران را بازسازد.ولی توفانی که از جانب بهشت می وزد با چنان شدتی گرد بالهایش می پیچد که دیگر نمی تواند آنها را ببیند.این توفان به شکل مقاومت ناپذیری فرشته را به سوی آینده ای پیش می راند که پشت بدان دارد.در همین حال ،ستون ویرانه ها در برابرش سر بر آسمان می کشد.این توفان همان است که ما توسعه اش می خوانیم.»
والتر بنیامین
•
سخن از پژمردن یک گل نیست
اعتیاد به مواد مخدر از لحاظ؛اقتصادی،اجتماعی،فرهنگی،روانی و سیاسی آسیب هایی جبران ناپذیر بر نسل کنونی و حتی نسل های آتی وارد می کند.
• 3- کشور ما دارای بافت جمعیتی جوان است ، لذا در معرض خطر بیشتری قرار دارد.
• 4- قرار گرفتن ایران درمسیر ترانزیت مواد مخدر به اروپا و امریکای شمالی.
• 5- اعتیاد می تواند باعث عدم مشارکت سیاسی و اقتصادی می شود.
• ذکر چند نکته ضروریست!
• 1-گفتن اینکه مصرف مواد مخدر در طول تاریخ بشر همراه انسان بوده است ،و بشر اولیه با تغییر در حالت طبیعی برخی از انواع گیاهان جهت تسکین درد ویا سایر موارد استفاده می نموده است، کمکی به حل مساله اعتیاد نمی کند.
• 2- نادیده انگاری ،پوشاندن،کم اهمیت جلوه دادن ،نگاه صرفا اخلاقی ، کمکی به حل مساله اعتیاد نمی کند.
• 3-اعتیاد مساله اجتماعی جامعه مدرن است!لذا حل آن نیازمند نگرش فرهنگی- اجتماعی نوین به این مساله است.
• 4- اعتیاد معلول مسایل اجتماعی دیگر است!
• اعتیاد به مواد مخدر قبل از اینکه یک مساله صرف روانشناختی یا زیست شناختی باشد ، یک مساله حاد اجتماعی است با تمام ویژگیهای آن.
• 2- کنترل یا حل یک مساله اجتماعی نیازمند ایجاد حساسیت در نهادها ی اجتماعی موجود نسبت به آن مساله و نیز ایجاد نهادهای لازمی است که دامنه آسیب های ناشی از آن مساله را تقلیل ده د.
انواع آسیب های اجتماعی
• 1- انحرافات اجتماعی :( هر عملی که بر خلاف هنجارها،رسوم ،قوانین و یا عرف اجتماعی باشد.)
• 2- جرایم اجتماعی (هر عملی که در خور مجازات باشد-دورکیم-)
• * هر جرمی انحراف است اما هر انحرافی جرم نیست. ** آسیب های اجتماعی نسبت به مکان و زمان خود ماهیتی نسبی دارند.
• 3- مسایل اجتماعی :(لزوما نه جرم است و نه انحراف،ولی می تواند زمینه ساز بسیاری از آسیب ها به جامعه باشد.نظیر؛فقرو بیسوادی و اعتیاد)
نظریه های اجتماعی مربوط به اعتیاد:
• 1- نظریه کنترل اجتماعی ( SOCIAL CONTROL)2- نظریه خود کنترلی (SELF CONTROL)3-یاد گیری اجتماعی (SOCIAL LEARNING)4- نظریه تضاد (CONFLICT THEORY)
• يك مسئله اجتماعي (SOCIAL PROBLEM)عبارت است از :نوعي رفتار كه در نظر بخش عمده اي از افراد یک جامعه در تضاد با يك يا چند هنجار پذيرفته شده و تثبيت شده باشد. ( مرتون و نيزبت 191:1)

روز گذشته كمیسیون رسیدگی به شكایات انتخابات افغانستان اعلام كرد آرای حامد كرزای به زیر پنجاه درصد تنزل کرده که با تایید این خبر و بر اساس قانون انتخابات این کشور انتخابات ریاست جمهوری افغانستان به دور دوم كشیده خواهد شد.
در همین حال، سخنگوی كمیسیون مستقل انتخابات افغانستان هم كه مسئول اعلام نتیجه انتخابات ریاستجمهوری این كشور است امروز ـسهشنبهـ گفت كه دور دوم برای انتخابات ریاستجمهوری افغانستان ضروری است و این دوره در هفتم ماه نوامبر - 17 روز دیگر ـ برگزار خواهد شد. «حامد كرزی» هم این تصمیم كمیسیون مستقل انتخابات را تائید كرده و موافقت كرد كه دور دوم انتخابات ریاستجمهوری هفتم نوامبر برگزارخواهد شد.
اعلام این موضوع در حالی است که طبق نتایج اولیه انتخابات افغانستان ، آرای كرزای حدود 55 درصد از كل آرا اعلام شده بود که در صورت تایید می توانست وی را برای بار دوم راهی کاخ ریاست جمهوری کند.
ین گزارش می افزاید، از نخستین روزهای اعلام نتایج انتخابات در افغانستان نامزدهای رقیب کرزای و برجسته تر از همه عبدالله عبدالله که رقیب اصلی وی محسوب می شد مدعی تقلب گسترده و سازماندهی شده از سوی کرزای شدند که علی رغم موضع سرسختانه حامد کرزی مبنی بر صحت انتخابات، شواهد و دلایل ارائه شده به کمیسیون رسیدگی به تخلفات انتخاباتی به گونه ای بود که در نهایت راهی جز پذیرش کشیده شدن انتخابات به دور دوم با توجه به کاهش آرای وی به زیر 50 درصد برای او باقی نگذاشت.
اما جدای از این رخداد مهم و تاثیر آن بر تحولات منطقه موضوعی که با واکنش رسانه های مختلف کشورمان مواجه شده است شتابزدگی مسئولین امر در ارسال پیام تبریک آقای احمدی نژاد به حامد کرزای برای پیروزی در انتخاباتی بود که از همان ابتدا حرف و حدیث بسیاری را به دنبال خود داشت.
منبع:تابناک
برگرفته از کتاب: عروسک و کوتوله ترجمه مراد فرهاد پور
«اینکه همه چیز «به روال همیشگی» پیش میرود، خودِ فاجعه است.
فاجعه آن امکانی نیست که هماره پیشرو است، بلکه همین وضعیت موجود است.»[N9a.1]
برای درکِ این «روال همیشگی» و «وضعیت موجود»، «ما به تاریخ نیاز داریم، اما نه بدانگونه که ولگردهای لوس پرسهزن در باغ معرفت بدان نیاز دارند. (نیچه، در باب فواید و مضار تاریخ) سوژهی معرفت تاریخی خودِ طبقهی مبارز و ستمدیده است.»[تز 12] یعنی، آن که باید به آگاهی تاریخی دست یابد، «ستمدیدگان»اند. زیرا «سنت ستمدیدگان به ما میآموزد که وضعیتِ استثنایی یا اضطراریای که در آن بهسر میبریم، خودِ قاعده است. باید به تصوّری از تاریخ دست یابیم که با این بصیرت خوانا است. آنگاه به روشنی درخواهیم یافت که وظیفهی ما ایجاد یک وضعیت اضطراری واقعی است.»[تز 8] برای ایجاد این وضعیت، «مرد آن است که پیوستار تاریخ را منفجر و منفصل سازد.»[تز 16] بدین صورت که با گذشتهی بارشده از خصلت انفجاری «زمان اکنون»، گسلی در سیرِ یکنواخت تاریخ ایجاد کند، گسستی که در «روال همیشگی» فاجعه شکاف و تَرَک میاندازد و پیوستارِ تاریخی شکستِ ستمدیدگان را متوقف مینماید. معنی دیگر این گسست، آن است که سوژهی معرفت تاریخی در عرصهی تاریخ حضور یافته است. و خصلتِ سیاسی این حضور، مستلزم این است که گذشته را در راستای دستیافتن به تصوّری از تاریخ بر اساس سنت ستمدیدگان، و نیز بر مبنای مطالبات حال حاضر قرائت کند. لذا «صورتبندی و بیانِ روشن گذشته به شکل تاریخی، به معنای تصدیق آن «همانگونه که واقعاً بوده» نیست. معنای آن بهجنگآوردنِ خاطرهای است که هماینک در لحظهی خطر درخشان میشود. ماتریالیسم تاریخی بنا است آن تصویری از گذشته را حفظ کند که خود را در لحظهی خطر، به شیوهای غیرمنتظره، بر سوژهی تاریخی نمایان میسازد. این خطر هم سنت و هم وارثان آن، هر دو، را تهدید میکند: خطر تبدیل شدن به ابزار طبقات حاکم. بیرونکشیدن سنت از باتلاق سازشگری که هرآینه ممکن است آن را فروبلعد، تلاشی است که در هر عصری باید از نو صورت پذیرد. مسیحا فقط در مقام مسیحا ظاهر نمیشود، او در نقش آن کسی که دجّال [Antichrist] را مقهور میکند، پا به میدان مینهد. عطیهی دمیدن بر بارقهی امید فقط از آنِ همان مورّخی خواهد بود که کاملاً اطمینان دارد، در صورت پیروزی دشمن، حتی مردگان نیز ایمن نخواهند بود. و این دشمن تا به امروز هماره فاتح بوده است.»[تز 6] از سویی، «تصویر حقیقی گذشته تیزوتند میگذرد. گذشته را فقط در هیأت تصویری میتوان به چنگ آورد که در آن لحظه که میتوان بازش شناخت، درخشان گردد و از آن پس دیگر هرگز دیده نشود.... آن خبرهای خوشی که تاریخ مورخِ [وقایع] گذشته با دلی تپنده بازگو میکند، ممکن است درست در لحظهای که دهان خود را میگشاید در خلأ گم شوند.»[تز 5] اما یادآوری این توجه لازم است که «یأس از بهچنگآوردن و حفظ تصاویر تاریخی راستین در لحظات کوتاهِ درخششِ آنها ریشه در نوعی فرآیند همدلی دارد که منشأ آن سستی و کاهلی دل [acedia] است.» این حالت، علتِ ریشهای اندوهی پنداشته شده که ماهیت آن، همدلی پیروان تاریخیگری با فاتحان است. زیرا «همهی حاکمان وارث آنانیاند که پیش از ایشان فاتح شدند و از این رو است که همدلی با فاتحان در همه حال به سود حاکمان است.... هر آن کس که از هر نبردی فاتح بیرون آمده است، تا به همین لحظه شریک و همگام آن موکب پیروزمندی است که در آن، حاکمانِ امروز پا بر سر افتادگان مغلوب مینهند.»[تز 7] بنابراین، «تاریخْ موضوعِ ساختن/ تعبیری است که عرصهی [شکلگیری] آن نه زمان همگن و تهی، بلکه زمان انباشته از [بار انفجاری] «زمان اکنون» است.»... آنهم، «در حکم گذشتهای بارشده از «زمان اکنون»... که به دست او منفجر و از پیوستار تاریخ گسیخته» میشود. [تز 14] ««زمان اکنون» در روایت بنیامین، که معرّف فشردگی و تراکم کل زمان در لحظهی اکنون است، حاکی از گسست پیوستار تاریخ و ظهور واقعیتی نو است، نه گریز از چرخهی زمان به نیروانا.» [پاورقی ص165]
پس، مورّخ «منظومهای [از حقایق تاریخی] را درمییابد که اجزای متشکلهی آن عبارتاند از دورهی خود او و دورهای معین در گذشته. او از این طریق، برداشت یا تصوری از زمان حال را بهمنزلهی «زمان [مبتنی بر] اکنون» که رگباری از خردهها و ترکشهای زمانِ مسیحا در آن نفوذ کرده است، تثبیت میکند.» [پیوست الف/ ص165] از این رو، «تاریخ همان انتظار و امید برخاسته از رنج گذشتگان است، که در آن هر لحظهای ممکن است لحظهی رستگاری، لحظهی انقلاب و رهایی از تکرار اسطورهای باشد.» [پاورقی صص165 و 166]
طی چند روز گدشته مسایلی در دانشگاه پیام نور مرکز بوکان روی داده است( مساله تدریس مقدمات آمار)که بنابر اصرار دوستان و به ویژه دانشجویان محترم به عنوان مدرس گروه علوم اجتماعی -که از زمان تاسیس این رشته در مرکز بوکان یعنی سال 81 با دانشگاه همکاری داشته ام ،-پس از مطالعه مطلب آقای شیخی و به ویژه نظرات مخالفان و موافقان او تصمیم گرفتم ذکر چند نکته را تذکر دهم.

1- بحث بر سر تدریس تخصصی دروس رشته های مختلف به خصوص رشته علوم اجتماعی به چند ترم پیش بر می گردد.همانطور که آقای آک در جریان هستند بیشتر با اصرار بنده دروس زبان تخصصی 1 و 2 علوم اجتماعی که گروه زبان آن را تدریس می کردند و نیز آمار مقدماتی و آمار در علوم اجتماعی که توسط دوستان گروه ریاضی تدریس می شد و اتفاقا هم دانشجویان و هم اساتید به نوعی به آن معترض بودند ، به پیشنهاد اینجانب و موافقت دوستان و نیز مدیریت وقت دانشگاه بر عهده گروه علوم اجتماعی گذاشته شد .چنان که مقرر شد تا اینجانب دروس زبان تخصصی و نیز آقای آک دروس آمار را تدریس کنند .
شهری گم کند، این نیازمند تمرین است."
والتر بنیامین ـ خاطرات کودکی
|
ریشه های شکل گیری نظریه انتقادی
اولین و ابتدایی ترین و انتقاد برانگیزترین تفسیر از نظریات مارکس درچارچوب جبرگرایی اقتصادی مطرح شد . به نظر جبرگرایان اقتصادی ، اقتصاد سیاسی دارای اهمیت درجه ی یک است و اقتصاد سیاسی تعیین کننده ی همه ی بخش های دیگر جامعه ، سیاست ، دین ، نظام های فکری وغیره می باشد .به عبارتی بخش اقتصادی اهمیت تعیین کننده ای دارد وسایرجنبه های اجتماعی چون سیاست ودین وغیره همچون روبنایی تحت تأثیر این زیر بنای اقتصادی قرار می گیرند .
جبرگرایی اقتصادی قایل به وجود ساختارهایی درسرمایه داری است که به گفته ریتزر رشته فراگردهایی درآنها عجین شده اند که خواه ناخواه سرمایه داری را ازپا درمی آورند .
دو انتقاد کلی براین دیدگاه وجود دارد :
1- نادیده گرفتن اندیشه ی دیالکتیکی مارکس دراستنباط بخشهای مختلف اجتماعی وتأثیر مقابل دایمی بین آنها .
2- نادیده گرفتن کنش فردی سیاسی .
درنتیجه انتقادهای بالا گرایشهای مارکسیسم هگلی شکل گرفت که درآن تلاش های بیشتری درجهت ایجاد رابطه ی دیالکتیکی میان جنبه های ذهنی وعینی زندگی اجتماعی ، شکل گرفت . علاقه آنها به عوامل ذهنی پایه ی اصلی نظریه انتقادی بود که یکسره برعوامل ذهنی تأکید می ورزید .
جرج ریتزر – ازلوکاچ وآنتینو گرامشی - به عنوان دومارکسیست هگلی عمده یاد می کند . لوکاچ دراثر عمده اش « تاریخ و آگاهی طبقاتی» برجنبه ی ذهنی نظریه مارکسیستی که عمدتآ برپایه ی « دست نوشته های اقتصادی وفلسفی » مارکس درسال 1844 بودند ، تأکید داشت . لوکاچ مفاهیم اساسی چیزوارگی وآگاهی طبقاتی را مطرح کرد. لوکاچ طلسم انگاری[1] کالاها را فراگردی می داند که طی آن کنشگران درجامعه ی سرمایه داری برای کالا وبازارشان وجود عینی مستقلی قایل می شوند .
طلسم انگاری کالاها محدود به نهاد اقتصادی است اما چیزوارگی این مفهوم ازعینیت و موجودیت کالاها را درسطح گسترده تری چون دولت ، قوانین وکلیه بخشهای نظام اقتصادی ، مطرح می کند دراین فرآیند است که انسان خود را یکسره بازیچه اقتصاد می انگارد . اولین مفهوم اصلی لوکاچ آگاهی طبقاتی است .
دختری تا روز مرگ
فرش بافت و گل چید
ولی هرگز نه فرشی برای خود داشت
ونه کسی
گلی به مزارش سپرد!
-بی کس -
از روزگارانی که در این دیار نه از ماشین های آخرین مدل،نه از کارخانه های تمام اتومات،نه از خیابانهایی با وینرین های چنان پر زرق و برق ،نه از اینترنت و ماهواره و حتی تلویزیون و سایر تکنولوژیهایی که ( بخوانید مظاهر و دست آوردهای مدرنیزاسیون اتوبانی!!)که بنابود باری از گرده آدمی بردارند و گرهی از کارش بگشایند تا او نفسی از سر راحتی بکشد،پدران و مادران ما اگر هم رنجی می کشیدند ولی نانی داشتند بر سفره شان که با طیب خاطر و روح و روانی راحت می خوردند.خلاصه اینکه اقتصاد معیشتی مبتنی بر کشاورزی و دامداری نه تنها تا حدود زیادی منطقه ما ( کردستان) را خود بسنده و خودکفا می کرد بلکه در بسیاری از موارد به نیروی کار بیرونی از سایر مناطق همجوار هم نیاز داشت.مزید بر نیروی کار فصلی که به ویژه در فصل برداشت محصول و برای انجام اموری نظیر؛درو ؛علف چینی و یا کار های مربوط به دامداری به کردستان سرازیر می شد ،افراد بیشمار دیگری هم از طریق فروش اقلامی ماند؛کشمش،شکر،عطر و ادویه و...و یا انجام امور مرتبط با سرگرمی و تفریح _عموما در فصول پاییز و زمستان_ از خوان پرنعمت کشاورز و دامدار این منطقه منتفع می گشتند و به قول معروف به شکرانه لطفی که میزبان در حقشان روا می داشت، صد صلوات بر دیدارش می زدند!
رزوگاری بود که از دامنه های سبز و پر آب "قندیل"، "آربابا"، "شاهو"، " طرغه" ، "کله شین"، "لندی شیخان" و...صدای خروشان آبشارها و آبراهه ها همراه با صدای کبک و تیهو دل و روح هر رهگذری را می ربود .هنوز صدای چکمه های رضا خان و مدرنیزاسیون اتوبانی سقط شده اش ،آرامش و هارمونی منطقه را به هم نزده بود.مردم که تنشان بوی علف می داد ،مالامال بودند از آرامش و صفا و سادگی .خلاصه کنم در آن ایام مردم گنج شان ، رنج راهشان نبود! غم یا نبود و یا خیلی کم بود. .....
در اینکه چرا جامعه شناسان ایرانی باید به تحلیل علمی شرایط امروز ایران بپردازند، دلایل بسیاری وجود دارد. حداقل شرط، ابهامی است که جامعه در مورد وضعیت فعلی دارد. مردم و افراد وکنشگران اجتماعی که در مورد وضعیت ابهام دارند، اگر عملی هم انجام دهند بیش از اینکه کمک کننده به جامعه باشد،موجب دردسر و مشکل و حادثه های جدید خواهد بود. بدین لحاظ است که جامعه شناسان و دیگر منتقدان و اندیشمندان اجتماعی امکان ورود به جامعه و ارائه تصویری دقیق از وضعیت را دارند. از طرف دیگر، اگر جامعه شناسان ایرانی تصوری از شرایط نداشته باشند و نتوانند شرایط را تحلیل کنند، دیگر چه کاری می توانند انجام دهند. ایا باید انها هم مانند مدیران اجرایی در جریان نظارت و کنترل اجتماعی از بالا مشارکت کنند یا اینکه به انزوا رفته و مانند کاسبکاران به انتظار مشتری بنشینند. انتظاری که می تواند به حادثه جدید بینجامد و بسیاری از این موقعیت به نفع شخصی و گروهی و حزبی و جناحی شان بهره بگیرند. اگر کمی با زندگی بزرگان جامعه شناسی اشنایی داشته باشیم، نوع مشارکت مان را در حوادث و شرایط جدید بهتر خواهیم فهیمد. جامعه شناسان بزرگ کمتر شرایط را ترک کرده و به گوشه رفته و در خلوت به بحث و گفتگو و تالیف کتاب اقدام کرده اند. جامعه شناسی با مدنیت و مدرنیته و بحرانهای ان ساخته و رشد کرده است. نمی شود برای بقای جامعه شناسی در ایران گوشه نشینی اختیار کرد. بر عکس برای بقای جامعه شناسی و مفید شدن ان مشارکت در حوادث و وقایع لازم است.
ایا برای جامعه شناس شدن نیاز به ”سوپر استراکچر شدن” است؟ بعضی از دوستان و علاقهمندان برای دور کردن ما از شرایط پیشنهاد سوپر استراکچر شدن را می دهند. در این شرایط یادشان می اید که ما می توانستیم ادم های مفید و بزرگی باشیم و برای بزرگ شدن بهتر است حرفی نزنیم تا به عنوان سرمایه ای ملی برای آینده باقی بمانیم. زبان و کلام اخلاق و رفاقت است. تهدید پشت تهدید در خلوت . بیشتر در اطاق کار به سراغم می ایند و تذکرات متعدد اخلاقی می دهند. البته با رعایت همه شئونات اخلاقی. بنده را به سکوت و وارد نشدن در نقدهای اجتماعی نسبت به وضعیت موجود دعوت می کنند. اغلب می گویند بهتر است اول فرد مهمی بود بعد سخنی گفت. برای بزرگ شدن هم نیاز به شرایط است و شرایط را هم صاحبان قدرت و و مدیریت فراهم خواهند کرد. اگر قصد مهم شدن وجود دارد بهتر است تحلیلی جامعه شناختی از شرایط ارائه نشود. با همه مشکلاتی که در پیش است سوپر استراکچر شدن را پیشنهاد می کنند. گفته می شود که اگر زمانی همه نسبت به شما اتفاق نظر داشتند و ایده های شما را قبول کردند سخن گفتن روا می باشد و الا بهتر است کار حداقلی که اموزش است دنبال شود. از در احتیاط می گویند مبادا سعی کنید که در مورد شرایط جاری جامعه تحلیل ارائه دهید. تحلیل کار جامعه شناسی و جامعه شناسان نیست. و ….

نظريه انتقادي به تعبير هوركهايمر در مقابل نظريه سنتي قرار دارد.از اين رو مسائل و موضوعات آن مغاير با مسائل و موضوعات مطروحه در نظريه هاي سنتي جامعه است. متفاوت از نظريه ماركسيسم وپوزيتيويسم بوده و منتقد ديدگاههاي ماركسيستي، اثباتي و تفهمي است. به كار گيري مكتب فرانكفورت با توجه به پيدايش و رشد ديدگاه انتقادي در شهر فرانكفورت آلمان معنا مي يابد. اين نامگذاري به خاطر تاسيس موسسه مطالعات اجتماعي در شهر فرانكفورت است (آزادارمكي، 1376، ص 133). ولي بايد خاطر نشان كرد كه عنوان مكتب فرانكفورت تا موقعي كه اعضاي موسسه به آلمان مراجعت نكردند مورد استفاده قرار نگرفته بود (باتومور، 1370، ص 14).
معرفی مکتب فرانکفورت
تئودور آدورنوو ماکس هورکهایمر، دو فیلسوف – جامعه شناسی نئو مارکسیست آلمانی ، درسال 1930 مکتب فرانکفورت و نظریه انتقادی دیالکتیکی را که فلسفه اجتماعی انتقادی نیز نام گرفته است ، با فعالیت های خود درمؤسسه تحقیقات اجتماعی شهرفرانکفورت و انجام پژوهش ها ونگارش آثار انتقادی خویش بنیان گذاشتند . درطول سلطه ی نازی ها برآلمان این مؤسسه عملآ به شهرهای ژنو و سپس به نیویورک و لس آنجلس نقل مکان کرد . اما کار بر روی بینان های این مکتب ، از جمله نظریه انتقادی همچنان ادامه داشت . درواقع عنوان نظریه انتقادی به نگارش برنامه ریزی شده مقایسه ای با عنوان « نظریه ی سنتی و نظریه ی انتقادی » از ماکس هورکهایمر بازمی گردد که بعدها درقالب کتابی با همین عنوان به چاپ رسید و این اثر به نوعی درکنار مهمترین اثر فلسفی این مکتب یعنی دیالکتیک روشن گری دراصل مانیفست آغازین مکتب فرانکفورت محسوب می شود .
نظریه پردازان مکتب فرانکفورت پیرو سنت فلسفی هگل و دربرخی گرایش های فرعی پیرو کانت هستند . درعین حال وجه مشترک تمامی گرایش های موجود دراین مکتب ناسازگاری با شرایط حاکم ونقد مناسبات موجود اجتماع است که نظریه پردازان این مکتب را وادار می سازد در شاخه های گوناگون و هر یک درحوزه های علمی وفلسفی موضوع تخصص خویش وضعیت موجود را به نقد کشند . دراین میان هورکهایمر قصد داشت با یاری جستن از علوم اجتماعی تجربی و فلسفه ی اجتماعی بر بحران پیش روی مارکسیسم درآلمان دهه های 20و30 چیره شود . درواقع یکی از اولویت های چنین رویکردی آن بود که ناهنجاری ها ، نابسامانی ها و کمبود های اجتماعی که زمانی درپس پرده ی شبه اسطوره و گفتمان مذهبی پنهان می ماند ،آشکار و از آنها پرده برداشته شود تا بتوان به یاری علوم یادشده ووضع قوانین اجتماعی جدید و ارائه راه حل های علمی برآنها چیره شود.

رشید احمدرش
پايه و اساس شكل گيري مكتب فرانكفورت، شكلگيري موسسه پژوهشي اجتماعي بود كه رسماً در تاريخ 3 فوريه 1923 طي فرماني از سوي وزارت آموزش و پرورش تأسيس شد. اين موسسه وابسته به دانشگاه فرانكفورت بود، ولي خود موسسه صرفاً نتيجه و حاصل مطرح شدن چندين برنامه پژوهشي راديكال بود كه "فليكس ويل " (Felix Will) فرزند يك تاجر ثروتمند غله، در اوايل سال 1930 اجراي آنها را بر عهده گرفت، از اين رو در تابستان 1922، وي نخستين هفته كار ماركسيستي را در اين موسسه سازماندهي كرد. موسسه در شرايط ويژهاي كه ناشي از پيروزي انقلاب بولشيويكي در روسيه و شكست انقلابهاي اروپاي مركزي (يه ويژه در آلمان) بود پيريزي شد؛ به طوري كه مي توان شكل گيري اين موسسه را به مثابه پاسخي دانست در برابر احساس نياز روشنفكران جناح چپ به ارزيابي مجدد نظريه ماركسيستي .بر اثر انفجار يك مين در مريوان 6 تن از کاسبکاران مریوان کشته و زخمی شدند.براساس گزارشات رسيده در تاريخ 5 تير ماه 88 بر اثر انفجار مین در شهر مرزی مریوان 6 نفر کشته و زخمی شدند.
در همين رابطه ایرج حسن زاده معاون سیاسی و امنیتی استاندار کردستان به خبرگزاري مهرگفت:
این انفجار در منطقه بایوه و در 25 کیلومتری شهر مریوان رخ داده و در جریان آن 3 نفر کشته و 3 نفر دیگر زخمی شده اند.
معاون سیاسی و امنیتی استاندار کردستان بیان داشت: بررسی دلایل وقوع این حادثه ادامه دارد.محمد کياني فرماندار مريوان نيز در باه اين حادثه به خبرنگار ايرنا گفت: براي اين افراد در ساعت چهار صبح امروز و در نقطه صفر مرزي، در حد واسط دو روستاي باشماق و باويوه شهرستان مريوان حادثه رخ داده است.
کياني گفت:اين افراد بودن توجه به علايم هشدار دهنده نصب شده در محل نسبت به تردد در خطوط مرزي اقدام کرده اند که متاسفانه با اين حادثه روبرو شده اند.
وي از اين افراد نام نبرد و گفت: اين افراد همگي مرد هستند و بين 23 تا 27 سال سن دارند.
مريوان در 126 کيلومتري غرب سنندج مرکز استان کردستان واقع است.
اين چندمين انفجار مين در سال جاري بوده؛و اين درحالي است كه مسئولين مين زدايي سال گذشته خاتمه پاكسازي را دراستان هاي كردستان و آذربايجان را اعلام نموده اند.